تبلیغات
VIXX Iranian Fanclub - Love , Kill , Death Ep18 | END
ST☆RLIGHT For Ever
[ ]
 
 
Love , Kill , Death Ep18 | END
نظرات

اینم قسمت آخر و شرمنده که دیر شد باز این نت من بازیش گرفته،قطع و وصل میشه

سخن آخر:

خب عید هم تموم شد و هجده روز ما هر شب ساعت دوازده اینجا بودیم!

مرسی از همگی واسه نظرات دلگرم کننده و حمایتتون...
مرسی از انتقاد ها و پیشنهاد هاتون....
مرسی از اعتماد بنفسی که بهم دادین.
مرسی که این مدت من و داستان و بدقولی هام رو تحمل کردین.
خیلی به من و داستان لطف داشتید.
واقعا از تک تکتون ممنونم که وقت گذاشتید و داستان رو خوندید
و شرمنده اگه جوری که دوست داشتید و یا کاپلی که میخواستید نشد،
سعی کنید از دید یه نویسنده به داستان نگاه کنید و منطقی فکر کنید
و در آخر امیدوارم داستانم رو دوست داشته باشید.

×اگه کسی تاحالا نظر نذاشته اشکالی نداره ولی اگه میشه قسمت آخر حتی اگه شده بدون اسم نظر کلی تون رو درباره داستان،نثر داستان،موضوع و پایان داستان بگید.میخوام بدونم چقدر توی نوشتن داستان موفق بودم و چقدر تونستین با داستات ارتباط برقرار کنید.×
 
______________________
داستان زهره به اسم خدانگهدار رو هم دنبال کنید و ساپورتش کنید.مرسی
______________________



دانلود داستان با فرمت PDF
دانلود داستان با فرمت Word



×این داستان تمام شد و مرسی بابت 12 بامداد هایی که همراه من توی کلاب حضور داشتید و داستان رو خوندید×


مرتبط با:
پنجشنبه 13 فروردین 1394ساعت : 11:47 ق.ظ| نویسنده : Yaseman
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
mehrta پنجشنبه 20 فروردین 1394 04:20 ب.ظ
من برگشتم. اولین مطلبی که نگاه کردم این بود افسرده شدم رفت.
Yaseman پاسخ داد:
aramiiii پنجشنبه 20 فروردین 1394 07:57 ق.ظ
عزیزم میتونی کل داستانت رو باهم پی دی اف کنی و برای دانلود بزاری؟!
Yaseman پاسخ داد:
چشم عزیزم
kimia یکشنبه 16 فروردین 1394 05:11 ب.ظ
به به دست داداشت درد نکنه تشکر ویژه بکن از طرف همه ی استهرلایتاکه نزاشتناز این فیک قشنگ محروم بمونیم
اووو نه بابا من قدرتشو ندارم اینا کلا فازشون فرق داره دوستان ...البته یکیشون مشکوک میزنه ... هی ازویکس میپرسه ... میگه مثلا اونی که موهاش اون رنگی بود کیه ... یا مثلا میگم تولد کن علاقه نشون میده ...همم مشکوکه
من 16 سالمه متاسفانه یا خشبختانه نمیدونمازه تیزهوشان هم درس میخونم ((یکم پز بدم))واسه همین دیگه کلا دوستان جز درس چیزی نوفهمن
Yaseman پاسخ داد:
خب پس درکت میکنم..منم نمونه دولتی بودم هم کلاسی های خودم فقط درس میخوندن.ولی ریاضیامون پایه بودنآفرین عزیزم...بخون جای خوب قبول شی...
اخی...پس فسقلی هستی
newsha جمعه 14 فروردین 1394 04:36 ب.ظ
ای بابا اسم یادم رفت قبلی من بودم
Yaseman پاسخ داد:
جمعه 14 فروردین 1394 04:35 ب.ظ
واقعا داستان عالی بود باید بازم ازینا بنویسیاااااااااایعنی من همیشه دلم میخواست ازین فیکا بخونم که موضوعشون اکشنه واسه همین وقتی اینو دیدم گفتم دقیقا همونیه که میخواستمخیییییییلی خییییییییییییلی دوسش داشتم مرسی بابتشناراحتم تموم شد مخصوصا آخرش که خیلی غم انگیز تموم شدهونگبینییییییییییییی
ببخشید دیر نظر گذاشتم
Yaseman پاسخ داد:
عزیز دلمییییی
خوصحالم دوست داشتی خانومم
الهی... غصه نخور
اشکالی نداره فدااات. همین که کامنت گذاشتی خودش عالیههه
moonlight جمعه 14 فروردین 1394 08:16 ق.ظ
یاسی جون اشکال نداره چند تا انتقاد کوچولو بکنم
1 فکر کنم تو از اعترافای سریع ویهویی خوشت میاد نه از اینجا فهمدم که تموم این اعترافا همین شکلی بود درسته اینطوری هم جالبه ولی نباید همش مثل هم باشه این نوع اعتراف مخصوص ادمای مغرور توی داستاناست نه همشون
2 اونی اعتراف به عشق توی داستان عاشقانه خیلی مهمه باید تاثیر گذار تر باشه و همش تو یه قسمت خلاصه نشه
3درسته لازم نیست داستانو کش بدی اما تموم کردن داستان روی مرگ یه نفر بدون توضیح دادن حال کسی که دوسش داشته خیلی خواننده های داستانتو غمگین وناراحت میکنه

نارلحت که نمیشی نه بهت گفتم چون دوست دارم داستانای بعدی خیلی از اینی که هست عالیتر بشه
Yaseman پاسخ داد:
نه عزیزم... ناراحت چی... مرسی از انتقاد هات... ایشالله توی داستان های بعدی استفاده شون میکنم
kimia پنجشنبه 13 فروردین 1394 07:56 ب.ظ
هیییییی یادش بخییییر ، قبلنا این ساعت اینجا منتظر فیک قشنگت بودیم، ولی ...هییییی... از پس فردام که ینی در اصل فردا هم که باز مدرسهههههه ، آقااااا دیگه من معمولا اینکارو نمیکنم ولی امسال میخوام از شنبه تبلتم و بزارم کنار و آخر هفته ها بیام سراغش ... من بدون ویکس میمیرمممم... اصن من به امید ویکس درس میخونم ... همه ی کتاب دفترام پر از نقاشیای ویکسه ،.. . من موقع درس دادن معلم و درس خوندن حواسم جمه ولی بعضی وقتا که یاد ویکس و مخصوصا کارای کن و بقیه کلا می افتم یهو خندم میگیره ، این دوستام میدونن دیگههه میگن باز یاد ویکس افتادی، منم میگم آخه شمااا نمیدونییین که اینا چقد باحالن ، بعد تا میام شروع کنم ازشون بگم هیچ کس گوش نمیده از بس که کلا توجه میکنن به منکلا من زیاد نادیده گرفته میشم موقع حرف زدنواسه همین اینجا راحتم دیگه کسی وسط حرفم نمی پرهحالا من یه هفته بدون شما چیکار کنم؟؟؟؟
Yaseman پاسخ داد:
هعی عزیز دلمییییییی... ولی من هم اتاقیام و همه فک و فامیلمو استارلایت کردم عزیز دلیییی.. اشکالییی نداره... درست مهمتره... ایشااله اخر هفته ها میای با کلی مطلب رو به رو میشی. چند سالته؟
atefeh پنجشنبه 13 فروردین 1394 07:25 ب.ظ
سلام یاسمین جون واقعاخسته نباشی.من هرشب داستانتودنبال میکردم فوق العده بود,فقط خیلی غم انگیزتموم شد,من کلی گریه کردم,منتظرداستانهای بعدیت هستم عزیزم,فقط امیدوارم پایان غم انگیزی نداشته باشه,معذرت میخوام که دیرنظرگذاشتم,دیشب مسافرت بودم.امشب خوندم.
Yaseman پاسخ داد:
سلام عزیزم. یاسمن هستم. اون ی اخر رو حذف کن لطفا
مرسییییی عزیزممممم...خوشحالم همچین فکری مبکنی. الهی عزیزم...
اینکه گریه کردی و بنظر غم انگیز بود یعنی من توی انتقال داستانم موفق بودم. چشم عزیزممم... مرسی خانومم
zohre پنجشنبه 13 فروردین 1394 07:05 ب.ظ
بابا من عادت دارم تا تبلتم رو گرفتم دستم فنکلاب نیوایست رو باز کنم..
وقتی بازش هم میکنم دیگه چک میکنم داستانشو گذاشته یا نه..
ولی تازگیا فقط اول و آخر داستاناشو میخونم چون حوصلم سر میره .. شخصیاتاشو کاملا تکراری
ولی این مدت داستانای تورو کامل خوندم .. مخصوصا قسمتای آخرش که خیلییییی جذاب بودن[نیشخند ]
کلا حال کردم باهاش
اصلا تنها دلیل من برای خوندن داستانای مهسا نیوایسته!!
خودت که دیدی تا حالا هرچی فیک غیر از نیوایست بهم دادی رو کامل نخوندم
این از محدود فیک هایی بود که غیر از نیوایست خوندم
Yaseman پاسخ داد:
مرسی
ریحانه پنجشنبه 13 فروردین 1394 06:12 ب.ظ
من امروز 13 به در بیرون نرفتم راستش اصن استارلایتم نیستم!!همینجوری داشتم تو نت میگشتم دنبال فیک سوجو که به فیک تو خوردم خیلی عالی بود و هیجان انگیز. هر 18 قسمتو خوندم حس میکنم دوس دارم از گروه ویکس بیشتر بدونم وب تو از این به بعد دنبال میکنم.مرسی
Yaseman پاسخ داد:
خوشحالم که دوست داشتی عزیزم و خوشحالم که دوست داری با ویکس اشنا بشی
kimia پنجشنبه 13 فروردین 1394 05:53 ب.ظ
چرا دیگه ، دلیلشم گفتم که ، همون روزی که اومدم پیشت اعتراف کردم
Yaseman پاسخ داد:
اهان... جالبه... یادم نبود...
اون روز که نظرسنجی رو گذاشتم به خودم گفتم دو نفر اول هرچی گفتن همونو انتخاب میکنم. دوتای اول هم مخالف بودن. یکیشون هم تو بودی.یه روز تموم ننوشتم داستانو. بعد داداشم اوند براش داستان رو تعریف کردم ازش تعریف کرد و گفت موضوع خوبه،واسه همین گذاشتم وگرنه قصد نداشتم دیگه دایتان بذارم
leyla.pjm پنجشنبه 13 فروردین 1394 03:27 ب.ظ
زدی کشتیش .... بچمو ... الهی ... حالا نو پرابلم .... داستانه ...
منم بگم....؟!!!
یاسی من موضوع داستانو خیلی دوست داشتم ...
خیلی جالب بود ....و چون اولین فیکیه ک خوندم فک کنم شکم هنوز ... کلا عالی بود .جدی میگم مرسی عزیزم . بازم بنویس .
Yaseman پاسخ داد:
شرمنده آبجی...باور کن از اول تا آخر فقط به این فکر میکردم که عکس العمل لیلا چیه...به زهره هم گفتم ...مرسیـــــــــ که درکم میکنیـــــــــ....مرسی که اولین فیکی که خوندی فیک من بود...واقعا برام افتخاره و مرسی که داستان و موضوع رو دوست داشتی، هرچند خیلی جاها بهم ضد حال زدی ولی بازم مرسی که تا ته داستان همراهم بودی...مرسی خانومم..به تو و فاطمه که گفتم دیگه نمینویسم ولی چون بچه ها خیلی توی کامنت ها ازم خواسته بودن ممکنه بازم بنویسن
moonlight پنجشنبه 13 فروردین 1394 01:27 ب.ظ
یاسی ممنون که برامون قیک نوشتی امیدوارم خواننده های خوبی بوده باشیم که برامون بازم فیک بنویسی
حال کردی از همون قسمت قبل میدونستم می خوای تش هونگبینو بکشی اشکال نداره نمیشه که همش شاد باشه ولی خودت انگار باداستانای غمگین بیشتر حال می کنی
Yaseman پاسخ داد:
من ازتون ممنونم که تا آخر داستان همراه م موندین،هجده روز زمان کمی نیست و واقعا صبر میخوادآره چندتاتون حدس زده بودید که بینی میمیره،اگه میتونستم داستان رو تغییر میدادم ولی فکر میکنم خیلی غیر طبیعی بود.... در واقع قرار بود همون گروگان گیری اولی بینی بمیره ولی خب به اصرار زهره نجاتشون دادم و اینجا بالاخره هونگبین با سرنوشتش رو به رو شدعزیز دلمیـــــ مرسی که درک میکنی....آره دقیقا...به نظرم داستان های شاد خیلی کلیشه ای و تکراری هستن و صد البته دور از واقعیت
مری جین پنجشنبه 13 فروردین 1394 01:22 ب.ظ
داستانایی که اخرش خوب تموم بشه بیشترتویادها میمونه .واینکه زیاد داتان غمگین مینویسی امیدارم ژانر کاریت روی غمگین نمونه وژانرهای دیگه هم کارکنی
Yaseman پاسخ داد:
ولی من نظر مخالفی دارم شاید واسه اینه که داستان های غمگین بیشتر توی ذهن خودم میمونه...فکر میکنم اکثر داستان ها شادن ولی زندگی ما به اون شادی که همیشه میخونیم نیست.اگه یکم منطقی فکر کنیم میبینیم کمتر کسی هست که داستان زندگیش شاده و همیشه خوشحاله ولی خب برای تنوع داستان شاد خوبه...من برام سخته شاد بنویسم چون با روحیاتم سازگار نیساصولا دوست دارم ته داستان یکی بمیرهولی چشم،مطمئن باش چون نظرات مختلفه فقط داستانی که باب میل خودم باشه نمینویسم...امیدوارم داستان بعد رو بیشتر دوست داشته باشی خانومم و مرسی بابت نظر های همیشگیت
بهنوش پنجشنبه 13 فروردین 1394 01:08 ب.ظ
ناراحتم تموم شدمنتظریم که تابستون یه فیک دیگه هم بنویسی
Yaseman پاسخ داد:
اشکالی نداره عزیزمچشمــــــ...حتما قول تابستون بعد امتحانا رو بهتون میدم
zohre پنجشنبه 13 فروردین 1394 05:49 ق.ظ
فوق العاده بود!!
هر قسمت که میرفت جلو هی جذاب تر میشد
واقعا عالی نوشته بودی
فکر نکنم هیچ وقت بتونم اینقدر خوب بنویسم :/
منتظر فیک بعدیت هستم
Yaseman پاسخ داد:
یعنی الان باید باور کنم تو برام نظر گذاشتی؟اونم 5 خط؟؟دیگه داشتم از خودم نا امید میشدم.
مرسی که فکر میکنی فوق العاده بود عشقمـــــــــ و مرسی که فکر میکنی با پیشرفتش ، جذابیتش هم بیشتر میشد... و مرسی که فکر میکنی عالی نوشتم...نخیرم...تو هم خیلی خوب مینویسی.میدونی هدفم چیه؟؟؟هدفم اینه که به این نتیجه برسی داستان من بهتر از داستان مهساستآخه وقتی شب فیک ها رو میخوندی اول مال مهسا رو میخوندی و بعد مال من...هر وقت فکر کردی داستان هام در حد داستان های مهسا برات جالبه خبرم بده
shaghayegh پنجشنبه 13 فروردین 1394 03:02 ق.ظ
Yaseman پاسخ داد:
مرسی عزیزم که قسمت اخر برام نظر گذاشتی
shabnam پنجشنبه 13 فروردین 1394 03:00 ق.ظ
من از داستانای اکشن خوشم میاد و این داستان جلبم کرد، مرررررررررسی عزیزمعالی بود
Yaseman پاسخ داد:
خوشحالم که داستان تونست جلبت کنه...خواهشـــ عزیزمــــــــ...عشقیــــــ
شقایق چهارشنبه 12 فروردین 1394 09:57 ب.ظ
مرسی یاسی خیلی داستان اکشنو باحالی بود
Yaseman پاسخ داد:
خواهش عزیزم...خوشحالم که فکر میکنی باحال بوده
نگار چهارشنبه 12 فروردین 1394 09:43 ب.ظ
Yaseman پاسخ داد:
شمیم چهارشنبه 12 فروردین 1394 09:31 ب.ظ
اونی‌جونی‌عاشقتم تو زندگیم فیک به این خوبی نخونده بودم بازم از این کارا بکنو فیکای باحال بذار اجی‌برامون
Yaseman پاسخ داد:
مرسی شمیممفدااات عزیزمــــ....واقعا مرسی که فکر میکنی فیکم عالی بود ، مرسی که دوست داشتی فیکم رو و دنبالش کردی...چشم خانومم...اگه ایده ی خوبی به ذهنم رسید حتما میذارم
yasna چهارشنبه 12 فروردین 1394 09:29 ب.ظ
Eyyyy vayyy Hong joooonam cheraaaa
Yasaman in akhare shabi ashkemoono dar avordi
Yaseman پاسخ داد:
دیگه مجبور شدم آبجی....عزیز دلمی
ساناز چهارشنبه 12 فروردین 1394 09:28 ب.ظ
چه پایان گریه دارى میگما من خیلی کم توقعم میتوتی یه فیک بنویسی‌بعد یهویی‌بذاری همه سورپرایزشیم خداییش مردم تا این ۱۸ قسمتو‌خوندم اما از حق‌نگذریم عالیو‌خاص بود
Yaseman پاسخ داد:
مردی تا این 18 قسمت رو خوندی؟؟؟آخه مگه مجبورت کردم دخترمرسی واقعا که خوندی و مرسی بابت نظرت و مرسی از تعریفتاگه یه روز ایده زد به سرم حتما میذارم عزیزم
ملیکا چهارشنبه 12 فروردین 1394 09:23 ب.ظ
واقعا تموم ینى نههههههههاز همین الان دلم واسه داستانت تنگ شده
Yaseman پاسخ داد:
آره خانومم...داستانم دلش براتون تنگ میشهعزیز دلمی
مریم چهارشنبه 12 فروردین 1394 09:21 ب.ظ
ىاسمن عزىز منن تک تک کلمات داستانتو حس کردم انقدر روان نوشته بودى که فکر میکردم متن از یه نویسنده ى حرفه ایه.بابت تمام تلاشات ممنونتم
Yaseman پاسخ داد:
مرسی عزیزم...مرسی که همچین نظری داری و مرسی که همچین تصوری داری.واقعا نظراتتون خیلی بهم امید داد...واقعا فکر نمیکردم انقدر خواننده و انقدر نظرات مثبت داشته باشم.مرسی خانومم
سما چهارشنبه 12 فروردین 1394 09:13 ب.ظ
عالىه عالى ولى واقعا تهش گرىه دار بود راستى به زهره بگو ىه قسمت دىگم بذاره امشب به جبران دىروز
Yaseman پاسخ داد:
مرسیـــــــتتت عزیزم....اگه فکر کردین گریه دار بوده یعنی من تونستم مفهوم رو درست بهتون برسونم و این باعث افتخارمه
ترانه چهارشنبه 12 فروردین 1394 09:12 ب.ظ
من از تک تک جملات این داستان لذت تماموبردم واقعا از ته دل ممنونم ازت
Yaseman پاسخ داد:
مرسیـــــــــ عزیزممممم...خواهش میکنم...منم واقعا ازت ممنونم که تک تک جملات داستان رو خوندی خانومم
kimia چهارشنبه 12 فروردین 1394 09:11 ب.ظ
عاقا دیگه ... من ناراحتم خووو ... من الان خوابم نمیبره که دیگه ، الهی بگردمم لعوووو گنا داشت ، تو اون فیک قبلیم که ان نرد ، لعو از همه بیشتر ناراحت بووود ، الهی بگردمممم ، ولی خیلییی قشنگ بوود داستان از همه بیشتر اون صحنه ای که هونگبین گروگان بود و دوست داشتم ، اون نگاهایی که میکرد ، و بعدشم اون کتکایی که خورد ... نازی بچم دردش گرفت منم دردم گرفتتتت ... اون لبخندش قبل مررررگ ، آخ آخ ، ینی اصن من همین طوری دستمو گرفته بودم جلوی دهنم و با چشمای گشاد وبا ترس بقیشو میخوندمممم ،هیییی خدااا ... در کل مرسییییی واسه همه ی زحمتات و واقعا خسته نباشی و دیگه اینکه اعتماد به نفس داشته باش، داستانات ، قلمت ... همه چی عالیییی ، مخصوصا با اینکه کارای اولتم هس اثننن واقعااا عالی ، من کتاب زیاد خوندم و نمیگم الان قشنگ تشخیص میدم که چی خوبه و چی بد ، ولی خیلی کتابا بوده که واقعا رو اعصاب بودن و اصن قلم و داستان کلا مشکل داشته و اگه بد باشه من نمیخونم ولی داستانای تو ... دهباک دهباک چینجا ...مرسییییییییییییییی یه عالمه بازم بنویییییس
Yaseman پاسخ داد:
عزیز دلمیـــــــت...اشکالی نداره...غصه نخور دیگه...
الهیــــــ بینیمون....لئومممم....
مرسیـــــــــــــــــــ عزیزم....تو هم مرسی که همیشه خوندی و کامنت گذاشتی.
کیمیا تو اونی نبودی که نظرسنجی گذاشتم برای نوشتن فیک گزینه ی خیر رو انتخاب کردی؟
حنانه چهارشنبه 12 فروردین 1394 09:09 ب.ظ
خیلی فک کردم که یه ایراد از داستان پیدا کنم ولی هرچی سعی کردم نشد!همه چیش واقعا درستو به جا بود
مرسییییی
Yaseman پاسخ داد:
عزیز دلیــــــــخواهش خانومم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
درباره ما
تاسیس فنکلاب:13.12.29
ایجاد کننده ی کلاب : Zobaek
مدیر اصلی کلاب و مترجم : Yaseman
مدیر وب سایت : Yaseman
موضوعات
آرشیو مطالب
نویسندگان
برچسب ها
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :