تبلیغات
VIXX Iranian Fanclub - Goodbye Ep10
ST☆RLIGHT For Ever
[ ]
 
 
Goodbye Ep10
نظرات
ببخشید بابت غیبت طولانیم
قسمت 10.


به محض اینکه وارد کافه شدهاکیون جلوشو گرفت : یااا کجا بودی ؟

هونگ بین: داستانش طولانیه..

یکدفعه هاکیون با نگرانی گفت : چرا رنگت پریده ؟ چیزی شده ؟ و دستشو روی پیشونی هونگ بین گذاشت..

هونگ بین دستشو کنار زد و گفت : چیزی نیست .. حالم خوبه.

هاکیون : رئیس کارت داشت.. گفت هروقت اومدی بهت بگم بری تو اتاقش..

هونگ بین آب دهنشو قورت داد : هیوک؟ چرا؟ بهش بگو بعدا میام.

و خواست بره که هاکیون بازوشو گرفت : کجا فرار میکنی.. گفت هرجور شده تو رو بفرستم تو اتاقش. به نظر میومد کار مهی باهات داره. خیلی هم جدی بود..

هونگ بین : کار مهم ؟ اوه.. باشه.

دیگه نمیتونست بیشتر از این از زیرش در بره.. بدون اینکه حرف دیگه ای بزنه به اتاق هیوک رفت.. وقتی رسید در رو باز کرد و به آرومی سرش رو از لای در اورد تو.. : ببخشید.. با من کاری داشتی؟

هیوک با دیدن هونگ بین دستشو محکم روی میز کوبید و با عصبانیت گفت : بگو ببینم.. تا حالا کجا بودی؟

هونگ بین با دیدن عصبانیت هیوک ترسید و کامل اومد داخل و روبروی میز هیوک ایستاد.

هیوک دوباره با صدای بلند داد زد : نمیخوای بگی؟

هونگ بین: نمیفهمم چرا اصرار داری بدونی من کجا بودم..

هیوک به خودش اومد و سعی کرد آروم باشه.. هونگ بین : فقط به خاطر اینه که بدون خبر شب رو جای دیگه ای موندم درسته؟

هیوک بیشتر میخواست بفهمه چرا شب خونه ی تک وون مونده و چه رابطه ای با اون داره ولی فقط گفت : دیگه تکرار نشه.. میتونی بری.

هونگ بین سرشو خم کرد و از اتاق بیرون رفت.. هیوک زیر چشمی به لباس هونگ بین نگاه کرد..یه کاپشن مارکدار که خیلی گرون به نظر میرسید..  براش عجیب بود که همچین چیزی رو تن هونگ بین میبینه..

.........................................

هونگ بین بعد از اینکه لباس کارش رو پوشید مشغول کار شد.. بعد از یه ساعت دیگه احساس میکرد داره از حال میره ولی سعی میکرد خودشو سرپا نگه داره.. همون موقع هاکیون سمتش اومد و با نگرانی گفت : حالت خوبه؟

هونگ بین : چیزی نیست..

هاکیون : یااا مگه نمیبینی چه حالی داری؟ باید استراحت کنی..

هونگ بین خواست بگه حالم خوبه که هاکیون حرفشو قطع کرد : لازم نیست دوباره بگی حالم خوبه! مگه من احمقم؟ لازم نیست بیشتر از این کار کنی..

هونگ بین : ولی..

هاکیون : ولی نداره! من میتونم  به جای تو بمونم..

هونگ بین به سختی لبخندی زد و گفت : ممنون..

که یکدفعه گوشیش زنگ خورد.. شماره ناشناس بود. دکمه ی اتصال تماس رو زد و گفت : الو..

کسی که پشت خط بود با جدیت گفت : کجایی؟ سریع به آدرسی که برات میفرستم بیا...

هونگ بین اون صدا رو تشخیص داد.. تک وون ؟ ولی شمارش رو از کجا اورده بود. با لحن سوالی گفت : کجا بیام؟

-: نمیتونی سوال نپرسی و فقط بیای اینجا؟

هونگ بین : خب اول باید بدونم برای چی..

-: به کمکت احتیاج دارم.

هونگ بین با این حالی که داشت نمیدونست باید چیکار کنه. ناخداگاه گفت : باشه آدرسو بفرست..

و گوشی رو قطع کرد.. هاکیون با تعجب به هونگ بین زل زد : یاااا کجا میخوای بری؟ باید استراحت کنی.

هونگ بین با عجله پیش بند و لباس کارش رو دراورد و گفت : معذرت میخوام ولی باید برم.. گفتی به جای من میمونی درسته؟

هاکیون : گفتم به شرطی به جات میمونم که تو استراحت کنی..

هونگ بین دستشو روی شونه ی هاکیون گذاشت و گفت : هیچ وقت این لطفت رو فراموش نمیکنم..

و سریع از اونجا بیرون رفت..

هاکیون با ناامیدی به رفتن هونگ بین نگاه کرد..

......................................................

تک وون به نشانه احترام سرش رو خم کرد و پشت میز نشست.. پدرش روشو به سمتش چرخوند و گفت : خانم و آقای کیم و دخترشون ایون جی!

تک وون به سردی گفت : خوشبختم..

آقای کیم : آخرین باری که دیده بودمت 4 یا 5 سالت بود.. خیلی بزرگ شدی

ایون جی لبخندی زد و گفت : و همینطور خوشتیپ..

تک وون به سردی روشو برگردوند.. جوری که انگار اصلا اونا وجوذ نداشتن.. پدرش با عصبانیت چشم غره ای بهش رفت و زیر لب گفت : رفتارت اصلا مناسب نیست.

تک وون نیشخندی زد و گفت : رفتار شما هم اصلا درست نبود.. بهم نگفته بودین قراره خانوادگی باهم بیان.. قرار بود این فقط یه قرار کاری باشه.

آقای کیم گلوشو صاف کرد و با عصبانیت به آقای جونگ نگاه کرد. اون هم سعی کرد توضیح بده و گفت : میخواستم سورپرایز باشه. به خاطر همین نگفتم.

تک وون : سورپرایز؟ پس این چطوره. منم واسه امشب یه سورپرایز آماده کرده بودم.

و گوشیش رو برداشت و برای هونگ بین زنگ زد.. به محض اینکه جواب داد گفت : کجایی؟ هنوز نرسیدی؟

-: من تو رستورانم.. تو کجایی؟ نمیبینمت..

تک وون سرش رو چرخوند و اطراف رستوران رو با دقت نگاه کرد.. یکدفعه با دیدن هونگ بین دستشو بلند کرد و گفت : اینجا!

هونگ بین هم با دیدن تک وون لبخندی زد و گوشی رو قطع کرد.. خواست به سمت اون میز بره که چیزی مانعش شد.. اون آدما کی بودن ؟ چرا تک وون میخواست اونو اینجا ببینه؟!

تک وون وقتی دید هونگ بین ایستاده و تصمیم نداره بیاد بلند شد و با چند قدم بلند خودشو بهش رسوند.. هونگ بین با تعجب به تک وون نگاه کرد و گفت : اینا دیگه کین؟ نمیخوای معرفیشون کنی؟

تک وون خم شد و توی گوشش گفت : فقط دنبالم بیا.. لازم نیست هیچ حرفی بزنی یا کاری کنی..

و دست هونگ بین رو محکم گرفت و دنبال خودش کشید.. همه با تعجب به تک وون که دست هونگ بین رو گرفته بود نگاه کردن.. پدرش بهش چشم غره رفت و گفت : نمیخوای بگی اینجا چه خبره؟ این پسر دیگه کیه؟

تک وون : این پسریه که باهاش زندگی میکنم.. یا اگه بخوام دقیق تر بگم .. دوست //پسرم.

هونگ بین چشماش گرد شد و با تعجب به تک وون زل زد.. " دوست// پسر؟؟ منظورش چیه؟"

آقای کیم با عصبانیت بلند شد و گفت : لازم نیست بیشتر از این اینجا بمونیم.. بلند شید بریم..

خانم کیم هم با عصبانیت بلند شد و رو به آقای جونگ گفت : همچین شایعاتی رو درباره ی پسرتون شنیده بودم .. واقعا ناامیدم کردین.

ایون جی هم بلند شد و به هونگ بین بد نگاه کرد.. آقای جونگ : اینطور که فکر میکنین نیست.. براتون توضیح میدم..

آقای کیم : فکر نمیکنم چیزی برای گفتن باقی مونده باشه.

بعد  از گفتن این حرف هر سه باهم رستوران رو ترک کردن.. آقای جونگ دستشو روی قلبش گذاشت و گفت  : آخرش من از دست تو...

تک وون حرفشو قطع کرد و گفت : نمیخواید برید دنبایشون؟

پدرش با عصبانیت بلند شد و سریع از رستوران بیرون رفت..

تک وون به هونگ بین که هنوز سرجاش خشکش زده بود نگاه کرد و گفت : همه رفتن.. میتونی راحت باشی.


مرتبط با:
یکشنبه 23 فروردین 1394ساعت : 07:16 ق.ظ| نویسنده : Yaseman
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مریم جین سه شنبه 25 فروردین 1394 11:53 ب.ظ
خوفی؟اجی میگم بگو چ روایی اپ موکنی:((
پاسخ داد:
مرسیی عزیزم ... اوکی مشخص میکنم
سه شنبه 25 فروردین 1394 06:31 ب.ظ
اخر من سر این داستان دق میکنم
پاسخ داد:
شرمنده
سانار سه شنبه 25 فروردین 1394 06:08 ب.ظ
امشبم قرار نیس بذاری؟
پاسخ داد:
شرمنده
ویدا سه شنبه 25 فروردین 1394 03:57 ب.ظ
زهره جون بلاخره من نفمیدم چه ساعتی فیکو میذاری
پاسخ داد:
ساعت 9 میذارم ولی این چند روز نتونستم بذارم
ببخشید که منتظرتون گذاشتم
yasna سه شنبه 25 فروردین 1394 01:24 ب.ظ
اقای جونگم گیر داده ها خب بچم نمیخواد زن بگیره زوره مگه
تیکه ی ان و هونگی خیلی باحال بود
پاسخ داد:
اتنا سه شنبه 25 فروردین 1394 01:19 ب.ظ
اخر هیوک از دست هونگی دیوونه میشه
لعو هم ک قصد جون باباشو کرده
پاسخ داد:
دوشنبه 24 فروردین 1394 07:43 ب.ظ
جا بودی زهره نگرانت شدیم
پاسخ داد:
بنا به دلایلی خونه نبودم.. حالم هم که بد بود همش یا تو بیمارستان بودم یا میخوابیدم
ولی الان دیگه خوبم.. شرمنده بابت تاخیر
غزاله دوشنبه 24 فروردین 1394 03:15 ب.ظ
زهره جونی عالی بود دستت درد نکنه
پاسخ داد:
کوثر دوشنبه 24 فروردین 1394 03:10 ب.ظ
نبودی دلمون تنگ شد واست,راستی بهتر شدی؟
پاسخ داد:
آره الان خوبم دیگه
مرسی که پرسیدی
سارا دوشنبه 24 فروردین 1394 03:09 ب.ظ
مرسی زهره جونم
پاسخ داد:
دوشنبه 24 فروردین 1394 12:38 ب.ظ
خیلی کم بود
پاسخ داد:
شرمنده
moonlight دوشنبه 24 فروردین 1394 11:59 ق.ظ
عالی بود فقط کم بود
پاسخ داد:
قسمت بعد بیشتر مینویسم
newsha یکشنبه 23 فروردین 1394 08:41 ب.ظ
ای بابا آخه چرا لئو هونگبین رو تو این وضعیتا قرار میده...بیچاره هونگی مظلوم
پاسخ داد:
مریم جین یکشنبه 23 فروردین 1394 05:59 ب.ظ
ماکه راحتیم توهم راحتی تکوون جان هیچی هیچی یه پسره خوشگلو از چنگمون دراوردی هعی خدااااااا:((
پاسخ داد:
مریم جین یکشنبه 23 فروردین 1394 05:40 ب.ظ
اخ جون میسیییییییی
پاسخ داد:
mohaddese یکشنبه 23 فروردین 1394 04:33 ب.ظ
خیلى خوب بود.ممنون
راستى بهتر شدى؟!!!
پاسخ داد:
فدات عزیزم مرسییی حالم بهتره
vixx girl یکشنبه 23 فروردین 1394 04:01 ب.ظ
merc ali bod booos age toonesti edamaro zooodtar bezar
پاسخ داد:
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
درباره ما
تاسیس فنکلاب:13.12.29
ایجاد کننده ی کلاب : Zobaek
مدیر اصلی کلاب و مترجم : Yaseman
مدیر وب سایت : Yaseman
موضوعات
آرشیو مطالب
نویسندگان
برچسب ها
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :