تبلیغات
VIXX Iranian Fanclub - Goodbye Ep14
ST☆RLIGHT For Ever
[ ]
 
 
Goodbye Ep14
نظرات
قسمت 14.


هونگ بین هر لحظه داشت رفتار هیوک بیشتر اعصابشو به هم میریخت.. با دستاش سعی کر اونو عقب بزنه ولی هیوک اونو محکم تر تو بغلش شرد و با لحن غمگینی گفت : نمیتونی به منم یه فرصت بدی؟! مطمئن باش که ناامیدت نمیکنم..  مثل اون عوضی...

هونگ بین دیگه تحملش تموم شد و با تمام زورش هیوک رو به عقب هل داد و بلاخره تونست اونو از خودش جداکه.. درحالی که موهای خیسش توی صورتش ریخته بود با خشم به هیوک زل زد و گفت : با آخرت باشه که اینجوری صداش میکنی..

هیوک با درموندگی بهش نگاه کرد و با صدای آرومی گفت : هنوز داری طرفداریشو میکنی..

هونگ بین : آره دارم طرفداریشو میکنم و همینه که عذابم میده.. اینکه من نمیتونم از ذهنم بیرونش کنم ولی اون خیلی راحت بدون اینکه لحظه ای به خطراتمون فکر کنه، بدون اینکه من براش مهم باشم، بدون اینکه حال من رو بدونه داره به زندگیش ادامه میده..

دوباره بین حرفاش اشکاش پایین ریختن ولی سریع پاکشون کرد و لبخند تلخی زد و گفت : یعنی فقط منم که دارم بهش فکر میکنم؟ فقط منم که دارم درد میکشم؟ پس اون چی؟ ما همه چیزو باهم شروع کردیم ولی چرا فقط من دارم اینقدر سختی بکشم.. اون خیلی راحت تمومش کرد ولی چرا من هنوز..

که یکدفعه هیوک دستشو روی شونه ی هونگ بین گذاشت : تمومش کن..

هونگ بین با لحن تندی گفت : دوست دارم تموم شه .. دوست دارم این احساس لعنتی هرچه زودتر تموم شه ولی نمیشه.. !!

هیوک داد زد : داری منو هم با خودت عذاب میدی!! چطور میتونی اینقدر راحت جلوی من درباره ی احساست به اون حرف بزنی؟

هونگ بین جوابی نداد.. هیوک دستشو از رو شونه ی هونگ بین پایین انداخت و از کنار هونگ بین رد شد و رفت ..

هونگ بین همونجا روی زمین افتاد.. دیگه انرژی ای تو بدنش نمونده بود. همون موقع صدای کسی رو از پشت سرش شنید : هونگ بین ؟ خودتی؟

هونگ بین با شنیدن صدای هاکیون از دستاش کمک گرفت و سعی کرد از روی زمین بلند شه که هاکیون به سمتش دوید و کمکش کرد بلنذد شه.. یکدفعه با دیدن سر و وضع هونگ بین جا خورد و گفت : هی چرا همه ی لباسات خیس شدن؟

که یکدفعه اخم کرد و گفت : مگه الان نباید خونه ی وون شیک باشی؟!

هونگ بین : یااا..  اشتباه برداشت نکن. اون فقط به خاطر تک وون این کار رو کرد.

هاکیون : من اشتباه برداشت نکردم فقط..

هونگ بین : من حرفاتونو شنیدم.. احساس بدی داشتم که به خاطر من بحثتون شد.

هاکیون لبخندی زد و گفت : آره فکر کنم یکم تند رفتم ..

و دستشو لای موهاش برد.. هونگ بین : من برم.. هنوز پول تاکسی رو ندادم حتما حسابی عصبانی شده.

و خواست بره که هاکیون دستشو گرفت.. هونگ بین : چیه؟

هاکیون با تردید گفت: راستش.. یه چیزی رو باید بهت بگم.. فقط منتظر بودم بهوش بیای..

هونگ بین : باشه.. بعد از اینکه برگشتم حرف میزنیم.

هاکیون رفت و از کنار دیوار یه چتر برداشت و به هونگ بین داد : اینو هم با خودت ببر!

هونگ بین هم چتر رو از دستش گرفت و رفت

.......................................

بعد از اینکه برگشت چترشو بست و کنار دیوار قرار داد.. سپس توی کافه دنبال هاکیون گشت.. هاکیون پشت یکی از میز های کافه نشسته بود .. هونگ بین بعد دیدنش به سمتش رفت و روبروش نشست. هاکیون وقتی متوجه حضور هونگ بین شد گفت : اوه.. اومدی؟

هونگ بین : چی میخواستی بهم بگی؟

هاکیون آب دهنشو قورت داد و با تردید گفت : راستش مطمئن نیستم که باید بهت بگم یا نه..

هونگ بین : موضوع چیه؟

هاکیون : خیلی وقته یه چیزی رو متوجه شدم.. خودم هم نمیدونستم دقیقا چه خبره به خاطر همین چیزی به تو نگفتم..

هونگ بین : اینقدر کشش نده.. بگو چی شده

هاکیون : باشه میگم.. میدونی که.. پدر من هم تو شرکت تک وون کار میکنه..

هونگ بین : آره قبلا بهم گفته بودی.. چرا؟

هاکیون : بیشتر از یه سال پیش بود. متوجه شدم پدرم داره درباره ی تو تحقیق میکنه..

هونگ بین با تعجب گفت : من؟!

هاکیون : آره.. منم اولش خیلی شکه شده بودم. بعدا که گوشیش رو چک کردم متوجه شدم کسی بهش دستور داده که اینکارو کنه. اون فرد.. رئیس جونگ بود..

هونگ بین پوزخندی زد و گفت : حتما میخواسته بدونه من کیم که با پسرش رابطه دارم..

هاکیون : منم وقتی فهمیدم تو  و تک وون با همید اینطور فکر کردم ولی قضیه عجیب تر شد.. فکر میکنم قضیه ی دزدیده شدنت هم به رئیس جونگ ربط داره

هونگ بین اینبار چشماش گرد شد و گفت : چی ؟ منظورت چیه که به رئیس جونگ ربط داره؟ مگه فقط پول نمیخواستن..

هاکیون: راستش وقتی شنیدم تک وون به تو گفته که به خاطر پول تو رو دزدیدن واقعا تعجب کردم.. اصلا همچین خبری نبود..

هونگ بین با لمنت گفت : یعنی.. منظورت اینه که.. تک وون بهم دروغ گفت ؟

هاکیون : نمیدونم دقیقا چه اتفاقی افتاد و اینکه چه جوری تک وون با اون آدما به توافق رسید فقط میدونم موضوع سر پول نبوده..

هونگ بین فقط گیج شده بود.. چه دلیلی داشت که رئیس جونگ دستور بده اونو بدزدن.. اون که با رابطه ی اون دوتا کنار اومده بود.. تک وون هم کسی نبود که به خاطر حرف پدرش رابطشونو قطع کنه . اینو کاملا ثابت کرده بود.. پس چرا.. چه دلیل دیگه ای میتونه وجود داشته باشه ؟ یعنی واقعا همونطور که تک وون میگفت فقط چون ازش خسته شده بود و دوست نداشت با یه پسر باشه رابطشونو تموم کرده بود؟

یکدفعه هونگ بین با صدای هاکیون به خودش اومد : تو.. احیانا به پرونده ی قتلی ربط نداشتی؟

هونگ بین تو فکر فرو رفت : نه.. فکر نمیکنم. چرا؟

هاکیون لبخندی زد : هیچی.. خیالم راحت شد..

و بعد از مکثی گفت : من دیگه برم به کارام برسم.. الان دوباره هیوک میاد و منم اصلا حوصله ی سر و کله زدن باهاشو ندارم..

هونگ بین که هنوز تو شک بود گفت : اوه باشه برو..

بعد از اینکه هاکیون رفت هونگ بین هم بلند شد و از کافه بیرون رفت.. دیگه حوصله ی جاهای شلوغ رو نداشت.. هنوز داشت بارون میومد و هونگ بین فقط زیر سایه بون جلوی کافه ایستاد و به آسمون نگاه کرد.. مغزش داشت از اینهمه فکر و خیال منفجر میشد و این هوای بارونی باعث میشد حالش بیشتر بد شه . همش میخواست تک وون رو برای اینکه ترکش کرده سرزنش کنه ولی قلبش این اجازه رو بهش نمیداد.. فقط میخواست تک وون الان خوشحال باشه، با اینکه بدون اون .. خوشحالی برای خودش معنی ای نداشت.

تمام مدتی که اونجا ایستاده بود متوجه نشد کسی تو تاریکی داره از دور بهش نگاه میکنه..


مرتبط با:
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394ساعت : 08:38 ق.ظ| نویسنده : Yaseman
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
feet problems جمعه 24 شهریور 1396 10:24 ب.ظ
Hi, its nice piece of writing regarding media print, we
all know media is a great source of facts.
moonlight پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 03:48 ب.ظ
اقا از کنجکاوی مردم کی ادامه رو میزاری
پاسخ داد:
گذاشتم
newsha پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 06:31 ق.ظ
یعنی لئو بود که داشت نگاش میکرد
ولی...قتل؟
بسسسسسسی زیباست منتظر ادامشم
پاسخ داد:
مرسیییی عزیزم
مریم جین چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 10:31 ب.ظ
:))جالب بود قسمتش اما ای کاش زودتر پوله تاکسی میداد:))
پاسخ داد:
هستى چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 08:07 ب.ظ
حرف نداری مررررسی
پاسخ داد:
yasna چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 07:31 ب.ظ
Tamamm mod at yeki unja bude e
Labor Leo budesh
پاسخ داد:
ممکنه
مبینا چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 06:10 ب.ظ
کن کو اى بابا این بچه کو
پاسخ داد:
میاد
کوثر چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 06:08 ب.ظ
عالى بود عزىزم
دلم واسه همشون میسوزه هیچکدومشون پیش اونى که دوس داره نیس
پاسخ داد:
آره دیگه...
حنانه چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 06:00 ب.ظ
هنوز باورم نمیشه لعو عروسى کرده
پاسخ داد:
هعی
ملیکا چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 05:59 ب.ظ
لعو به هونگى گف ازش خسته شده
پاسخ داد:
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 05:57 ب.ظ
احتمالا تو اون قتل بابا ی لعو دست داشته
پاسخ داد:
ممکنه
yaseman چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 05:31 ب.ظ
مرسی
پاسخ داد:
خواهش
kimia چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 05:07 ب.ظ
واااای خییلییی خوب بووود دلم قیلی ویلانه ایههههه الاااان نرسییی مرسیی خیلی خووب بووود خیلی داستان خوبیه عاشقشم
پاسخ داد:
mohaddese چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 04:49 ب.ظ
قتل؟؟؟؟؟؟
عجب داستان توپى!!!!!!
منتظر ادامشم هستم
ممنووون
پاسخ داد:
فدات
aramiii چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 04:40 ب.ظ
سلام عزیزم!
خسته نباشی!
قشنگ بودش!
پاسخ داد:
مرسی عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
درباره ما
تاسیس فنکلاب:13.12.29
ایجاد کننده ی کلاب : Zobaek
مدیر اصلی کلاب و مترجم : Yaseman
مدیر وب سایت : Yaseman
موضوعات
آرشیو مطالب
نویسندگان
برچسب ها
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :