تبلیغات
VIXX Iranian Fanclub - Goodbye Ep15
ST☆RLIGHT For Ever
[ ]
 
 
Goodbye Ep15
نظرات
قسمت 15.


تک وون کفشاشو گوشه ای پرت کرد و اومد داخل.. یکدفعه مین آه با دیدنش از جلوی تلویزیون بلند شد و با تعجب به سمتش دوید و درحالی که داشت سرتا پای تک وون رو برسی میکرد گفت : کجا بودی؟؟ چرا لباسات خیسه؟

تک وون مین آه رو کنار زد و بدون حرفی به سمت اتاقش رفت.. که یکدفعه ایستاد و گفت : مزاحمم نشو.. میخوام بخوابم..

و به راهش ادامه داد. مین آه از عصبانیت پاهاشو به زمین کوبید : چطور هر جور دلش میخواد با من رفتار میکنه؟!

تک وون در اتاقش رو باز و بدون اینکه لباس های خیسش رو عوض کنه یا موهاشو خشک کنه به سمت تختش رفت و خودشو روش انداخت . لحظه ای هم نمیتونست چهره ی غمگین هونگ بین رو از ذهنش بیرون کنه. وقتی شنیده بود که هونگ بین خودکشی کرده فقط میخواست بمیره و نمیدوست چطور دلش اومد اینکارو با هونگ بین بکنه ولی از طرف دیگه میدونست که این رابطه امکان پذیر نیست.. هونگ بین لیاقت بهتر از اونو داشت و همنطور اگه هونگ بین حقیقت رو میفهمید حتما ازش متنفر میشد و بیشتر از اینا ضربه میخورد.. بهتر بود که اینجوری رابطشون تموم شه.

به روی پهلو خوابید و دستاشو زیر سرش گذاشت.. یادش اومد حتی برای دیدن هونگ بین به بیمارستان رفته بود ولی جرعت اینکه هونگ بین رو ببینه رو نداشت و بدون دیدنش به خونه برگشته بود. اون باعث و بانی این اتفاق بود .چطور اجازه داشت نگران هونگ بین بشه..  حتی لیاقت اینو هم نداشت.. دوباره با به یاد اوردن حال آشفته ی هونگ بین اشکاش سرازیر شد.. سعی کرد خودشو  آروم کنه و زیر لب گفت : اون خوب میشه.. با گذشت زمان حالش بهتر میشه.. اون هم میتونه دوباره به زندگی عادیش رو ادامه بده.

همون موقع صدای زنگ در به صدا در اومد.. تک وون بالشش رو روی سرش گذاشت تا صدایی نشنوه.. ولی وقتی دید مین آه داره مرتب صداش میکنه بلند شد و از عصبانیت آهی کشید..

یعنی این وقت شب کی میتونست باشه.. به محض اینکه در اتاقش رو باز کرد مین آه گفت : باور کن نمیخواستم مزاحمت شم!

تک وون با بی اعتنایی نسبت به مین آه به سمت آیفون رفت.. با دیدن جه هوان پشت در جا خورد.. جه هوان از پشت آیفون داد زن : یاااا.. جونگ تک وون.. در رو باز کن!!!

وقتی دید خبری نشد پوزخندی زد و گفت : چیه؟ ترسیدی که نکنه بخوام بکشمت؟! نگران نباش من مثل تو اینقدر بی رحم نیستم..

تک وون سعی کرد خونسردیشو حفظ کنه و با تردید دسته ی در رو گرفت .. مین آه : این پسره کیه؟!

تک وون روشو برگردوند و با عصبانیت گفت : لازم نکرده بدونی!!

و در رو باز کرد و دست به سینه به جه هوان که مشخص بود حسابی مس//ت کرده نگاه کرد.. جه هوان با دیدن خونسردیه تک وون اعصابش بیشتر خورد شد .. تک وون : زودتر بگو چیکار داری!!

جه هوان : یعنی خودت نمیتونی حدس بزنی؟

تک وون با حالت پرسشی به جه هوان نگاه کرد که یکدفعه با مشتی که تو صورتش خورد رو زمین پرت شد..

جه هوان آهی کشید و گفت : خیالم راحت شد!! اگه اینکارو نمیکردم حتما تا صبح خوابم نمیبرد!

مین آه با دیدن اون صحنه جا خورد و سریع به سمت تک وون دوید و سعی کرد بلندش کنه

تک وون از روی زمین بلند شد دستشو روی صورتش ، همونجایی که مشت خورده بود کشید و نیشخندی زد .. جه هوان با عصبانیت : داری میخندی؟؟

تک وون : اگه کارت تموم شده میتونی بری ؟ راستش الان یکم سرم شلوغه..

و دستشو دور گردن مین آه انداخت و بهش نگاهی انداخت.. جه هوان هرلحظه داشت عصبانی تر میشد.. از اینکه نمیتونست به هونگ بین کمک کنه نارحت بود و این ناراحتیش رو میخواست سر یکی خالی کنه ولی با این کار فقط اعصابش خورد تر میشد.. وقتی دید تک وون ذره ای هم به حال هونگ بین اهمیت نمیده احساس کرد اومدنش به اینجا بی فایده بوده.. به تک وون و مین آه نگاهی انداخت و  با لحن نیشداری گفت : بهتون خوش بگذره!!

و بدون اینکه در رو ببنده بیرون رفت.. به محض رفتن جه هوان تک وون دستشو از دور گردن مین آه پایین انداخت. مین آه با عصبانیت : تا کی میخوای هروقت خواستی از من استفاده کنی؟

تک وون : تا هروقت دلم بخواد!

مین آه : دیگه داری زیاده روی میکنی!!

تک وون : چیه ؟ از اینکه با من ازدواج کردی پشیمونی؟ بهت که گفتم.. هروقت که دلت خواست میتونی بری..

مین آه آب دهنشو قورت داد و گفت : اینطور نیست...

تک وون : پس دیگه از این حرفا نزن..

مین آه دا  زد : باشه !!! هرطور تو بگی...

و با قدم های محکم به اتاقش رفت..

...........................................................

هونگ بین آهسته چشماشو باز کرد.. نور خورشید مستقیم تو چشماش می تابید واسه همین دستاشو جلوی چشماش گرفت و روشو برگردوند.. که یکدفعه با دیدن هیوک که کنارش خوابیده بود و دستاش دور کمرش حلقه شده بود چشماش گرد شد.. مگه بهش نگفته بود که میخواد بره و شب اینجا نمیمونه؟! پس این دیگه چی بود؟!

همون موقع چشمای هیوک هم به آرومی باز شد .. هونگ بین یکدفعه دستای هیوک رو دور خودش جدا کرد و از روی تخت بلند شد.. هیوک با بیخیالی خمیازه ای کشید.. هونگ بین با عصبانیت : نمیخوای توضیح بدی اینجا چه خبره؟

هیوک خیلی خونسرد : دیشب قبل از اینکه برم اومدم بهت یه سری بزنم که دیدم تمام صورتت عرق کرده.. مشخص بود داری خواب بد میبینی.. منم.. نتوستم تو اون حال تنهات بذارم..

هونگ بین یه ذره آروم شد و با صدای آرومی گفت : که اینطور..

هیوک درحالی که داشت به سختی تلاش میکرد چشماشو  باز نگه داره به ساعت کنار تخت نگاهی انداخت و گفت : میتونیم بیشتر بخوابیم..

هونگ بین از خودش تعجب کرد.. تو این 2 هفته یه شب هم نتونسته بود راحت بخوابه ولی حالا که بهش فکر میکرد دیشب خیلی راحت ، بدون اینکه نصفه شب بیدارشهتونسته بود بخوابه..

به هیوک که توی اون تی شرت سفید با موهای بلو/ندش واقعا بامزه شده بود خیره شد.. هرگز فکر نمیکرد یه روزی هیوک به نظرش بامزه بیاد..

و همینطور نسبت به حرفایی که هونگ بین دیشب به هیوک زده بود عکس العمل هیوک خیلی خوب بود.. یعنی واقعا هیوک بهش اهمیت میداد؟ بیشتر از تک وون؟...


مرتبط با:
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394ساعت : 08:55 ق.ظ| نویسنده : Yaseman
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Tonya پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 09:48 ب.ظ
Hello Dear, are you really visiting this web site regularly, if so then you will definitely get
nice knowledge.
sy دوشنبه 11 خرداد 1394 11:28 ق.ظ
excuse me
where is the 16 part?
Yaseman پاسخ داد:
Hi dear...
We didn't update here anymore
Come To The Below Link
Www.RealVIXX.ir
In Catalogy select couple & Story And You Can Download full story
kimia جمعه 4 اردیبهشت 1394 06:22 ب.ظ
عزیزمممممم کن عاالیه نزیییی بگردممم بچمم خییلی نناراحته هونگگبینهههههه ، الههی بگرددم لو هم گنا دارهههه
خیلی خوب بود مرسییییییی
پاسخ داد:
moonlight جمعه 4 اردیبهشت 1394 04:40 ب.ظ
خیلی عالی بود
پاسخ داد:
فدات عزیزم
Shaghayegh جمعه 4 اردیبهشت 1394 08:29 ق.ظ
kheiliiiii khub bud
Ashege axol amale Ken shodam
Az hamun avalesh ham tu in dastan hyukbin behtarin zoj be nazar miresid...ke kheili khoshalam kard
.
.
.
mersiiii azizam
پاسخ داد:
فکر نمیکردم هیوکبین اینقدر طرفدار داشته باشه واقعا
newsha جمعه 4 اردیبهشت 1394 06:54 ق.ظ
هیوکبین
تصورشم نمیشه کرد کن تو صورت لئو مشت بزنه
دلم واسه لئو میسوزه
پاسخ داد:
خخخخ
ترانه جمعه 4 اردیبهشت 1394 03:01 ق.ظ
الهههههی هیوکم ببین چیه قضیه ک لعو از عشقش گذشته حتما دلیل خیلی محکمه
پاسخ داد:

معلوم میشه...
مریم جین پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 10:59 ب.ظ
زهرجون الی بود ولی میشه بگی زوج داستان کیان؟هیوکوهونگبین یا تک ون وهونگبین؟
پاسخ داد:
آخر داستان معلوم میشه
mohaddese پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 07:32 ب.ظ
عالى بووود مثل همیشه!
اخى کن حال لئو گرفت خیلى باحال بود!!!"
پاسخ داد:
فدای تو
yaseman پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 07:18 ب.ظ
لازمه که ذکر کنم از قسمت های لئو و مینا متنفرم؟؟؟؟؟
________________
اخی هیوکـــبین
پاسخ داد:
leyla.pjm پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 06:51 ب.ظ
عالی
پاسخ داد:
تنکس
مبینا پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 06:37 ب.ظ
ینی چی بیشتر متنفر میشد؟؟؟؟؟؟مگه چی شده؟
پاسخ داد:
دقیقا کجاشو میگی ؟!
مریم پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 06:37 ب.ظ
قسمت ب قسمت داره جذابتر میشه مرسی که اینهمه وقت میذاری واقعا از خوندن داستانت لذت میبرم
پاسخ داد:
مرسییی عزیزم نظر لطفته
غزاله پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 06:36 ب.ظ
فک کنم مین آهم از دست لعو خودکشی کنه اگه نه دقمرگ میشه
پاسخ داد:
yasna پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 06:35 ب.ظ
Khoda kone hongbin leo ro faramoosj kone va ba hyuk bashe
پاسخ داد:
سارا پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 06:34 ب.ظ
فوق العاده بود مخصوصا قسمت کن و لعو
پاسخ داد:
Mehrta پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 06:32 ب.ظ
هیوکه عاشق
پاسخ داد:
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین مطالب
درباره ما
تاسیس فنکلاب:13.12.29
ایجاد کننده ی کلاب : Zobaek
مدیر اصلی کلاب و مترجم : Yaseman
مدیر وب سایت : Yaseman
موضوعات
آرشیو مطالب
نویسندگان
برچسب ها
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :